Don't

 

 

Rm | eAeonDon't

چرا اینقدر دلت میخواست بکشی کنار؟

تنها اسمی که بلدی رو رها نکن

خونه ما اینجاست!

ما بدتر از اینا رو هم گذروندیم

اینجا نباید آخرش باشه... 

هنوز خیلی کارا نکردیم

 

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Friday 10 Ordibehesht 00

    •ـ Eucalyptus ـ•

    «سکوت خیلی خوبه! اما از یه جایی به بعد، تبدیل میشه به نقطه ضعف! 

    نذار این نقطه ضعف ازت یه آدم گناهکار بسازه درحالی که بی گناه ترینی... 

    سکوت خطرناکه درست مثل همون کبریت بی خطری که به وقتش میتونه یه جنگل بزرگ رو آتیش بزنه. نذار سکوتت، افکارتو به آتیش بکشه و از وجودت یه مقصر درجواب رفتار و گفتار آدمای اطرافت بسازه»

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Monday 6 Ordibehesht 00

    mamihlapinatapai

    کاش می‌شد از زمان گریخت؛ کاش می‌شد در زمان سفر کرد؛ زمان رو حبس کرد یا نه! برعکس... آزادش کرد.

    این زمانِ حالی که انسان‌ها رو اسیر تک تک نفس‌های تکراریش می‌کنه، ترسناکه.

    ترس از دوست داشته نشدن، ترس از تنها بودن، ترک شدن یا ترک کردن، ترس از شجاع نبودن یا ترس از خود ترس...

    سوارِ قایقی بر فراز دریاچه‌ی درد به سمت مقصد بی‌نهایت پوچی...

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Thursday 6 Khordad 00

    Hmm

     

    متوجه نمیشد چرا برای استفاده از تک تک ثانیه های عمر تلاش میکنیم تا حوادثی که قراره توی آینده اتفاق بیافتن رخ ندن؛ حدس میزد با وجود تمام تلاش های ما، در نهایت چیزهایی که در صدد شکل گیری هستن، فقط رنگ عوض میکنن.

     

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Wednesday 22 Ordibehesht 00

    •ـ Paris Is Dead ـ•

     

     
    AaronMaybe On the moon

     

    ـ همیشه میدونستم مرز باریکی بین درد و بی‌حسی وجود داره. میدونستم بعد از هر درد به بی‌حسی میرسم و بعد از بی حسی به درد.

    درد گاهی خوبه...

    بی‌حسی میتونست بیشتر وحشت‌زده‌م کنه؛ انگار که اصلا وجود ندارم 

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Friday 17 Ordibehesht 00

    Bungou Stray Dogs. 🖤

    _من به هیچ دردی نمیخورم! من نباید وجود می داشتم!

    +آتسوشی کون! به من گوش کن آتسوشی، برای یک بار به عنوان یک سنپای درست نصیحتت میکنم، اینقدر به خودت ترحم نکن. به خودت ترحم کنی، زندگیت تبدیل به یه کابوس بی پایان میشه...

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Monday 13 Ordibehesht 00

    🌨️Ra

     

     

    بهترین تعریف از میزان علاقه من به هوای بارونی رو وودی آلن توی 'مرگ در میزند' نوشته، که نت به مرگ میگه: میشه یه روز دیگه بمیرم؟ و مرگ میپرسه: به چه دردت میخوره؟ و نت جواب میده: رادیو همین الان اعلام کرد که فردا هوا بارونیه...

    آره. یه همچین چیزی!

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Sunday 12 Ordibehesht 00

    !never

    درس اول:

    هیچ وقت ، هیچ وقت با هیچ پسری تو چیزی شراکت نکن .

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Thursday 9 Ordibehesht 00

    grateful

    ​​​​​​

    شاید اگه بخوام برای خودم یه نامه بنویسم، اینطوری شروع بشه.

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Wednesday 8 Ordibehesht 00

    تهش چی؟

    نمیفهمم چرا باید این همه به خودم استرس وارد کنم 

    خوب بپرسه ، تهش اینکه جواب یادت نیاد ، یا اصلا بلدش نباشی ، مگه ارزش تو با همین یه سوال تعیین میشه؟ 

    چرا باید این روزایی که از زندگیم داره میره ، ثانیه هایی که برنمیگرده ، جای لذت بردن از همون دو تا خطی که خوندم و نگران نبودن راجب بقیش  ، نشستم فکر میکنم کاش فردا ی اتفاقی بیوفته نپرسه!

    خفه :)

     

    یادت بمونه ، هیچ کسی نمیتونه تو رو از اون هدفی که تو ذهنته دور کنه و هیچ اهمیتی نداره اگه فردا اون استاد ازت بپرسه و به هر علتی نتونی جواب بدی ، اینقدر خودتو از دید دیگران نبین !

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Monday 6 Ordibehesht 00

    A message_

    -همه‌چیز میگذره.

    +فایده‌ی گذشتن زمان چیه؟ اون لحظه‌ای که همه‌چیز گذشته، دیگه منی وجود نداره که نفس راحت بکشه و لبخند بزنه. همه‌چیز میگذره؛ اما به چه قیمتی؟

     

     

    • 𝑵𝒐𝒓𝒎𝒂𝒏 .∆
    • Sunday 5 Ordibehesht 00
    War inside my mind
    Behind my eyes
    is coming down
    And
    for the thousandth time
    I feel too numb
    to even mind

    I, I don't know where I am
    or where I'll go
    Where to even begin
    when I know
    What lies behind
    makes no sense
    in my mind
    But I know that
    it's time to let go, oh
    منوی وبلاگ
    موضوعات